نازنينـــــــــــــــــــم !

بي تو اينجا نا تمام افتاده ام

 

پخته اي بودم که خام افتاده ام

 

گفته بودي تا که عاقلتر شوم

 

آه ، مي خواهي مگر کافر شوم

 

من سري دارم که مي خواهد کمند

 

حالتي دارم که محتاجم به بند

 

کاشکي در گردنم زنجير بود

 

کاشکي دست تو دامنگيربود

 

عقل ما سرمايه دردسر است

 

من جهان را زير وبالا کرده ام

 

عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام

 

من دگر از هر چه جز دل خسته ام

 

عهد ياري با دل دل بسته ام

 

بر لب تو خنده مجنوني ام

 

خنده تو رنگي از دلخونيم  
 

 

باز هم با نام تو افسا نه اى گلريز شد

باز هم در سينه ام عشق تو شور انگيز شد

باز هم همراه بوى ميخك و محبو به ها

خاطراتم پر كشد با ياد تو در كوچه ها

باز هم وقتى نگاهت گيرد از من فاصله

ديده ام مى بارد اما نم نم و بى‌حوصله

باز قلب پنجره بر روى‌من وا مى شود

باز هم پروانه اى در باغ پيدا مى شود

باز هم لاى‌كتابم مى‌نهم يك شاخه ياس

مى‌كنم بهر پيامى قاصدك را التماس

باز هم در هر شفق دلتنگ و دلگير مى‌شوم

باز هم با ياد تو سر شار رويا مى‌شوم